اندیشه منسیوس

به نام خدا

منسیوس معتقد است که نیرو در درون قلب موجود است وباید تنها موانع جنبش آن را بر طرف نمود که وسیله بر طرف نمودن آن کردار و گفتا رنیک است. و هم چنین کسی در تمام فضای مابین زمین و آسمان می تواند حکمفرمایی کند. ارای تعالیم منسیوس در اعتماد به فطرت پاک انسان حسن خلق حب حکمت و خرد و صلح دوستی شهرتی بسیار برای او ایجاد کرد تا جایی که او را تالی کنفوسیوس قرار دادند.

برای شناخت طبیعت به باطن نفس خویش بنگریم

به نام خدا

منسیوس به تکرار گفته است بر خلاف تائوئیست ها که طبیعت باطنی انسان مایل به نظم اخلاقی و کمال اجتماعی است پس به جای این که برای شناخت خود نظر به طبیعت اندازیم باید برای شناخت طبیعت به باطن نفس خویش بنگریم. او هم چنین معتقد است که درون قلب هر انسانی نیرویی هنگفت وجود دارد که آن را چی نامیده اند و آن نیرو منبع حیات است. همین عقیده او منشا ظهور فلسفه کنفوسیوس جدید در هزار سال بعد از او گردید.

محور آسمان

به  نام خدا

منسیوس در تحیرات خود پیوسته علیه جنگ و جدال سخن گفته و جنگ را مانع تشکیل حکومت فاضله مطلوب می داند جنگ را یک کیفر و مجازات جهانی از طرف آسمان می داند. او مانند کنفوسیوس از یک نوع مذهب عرفانی سخن گفته است که محور آن آسمان است آسمانی که می بیند، می شنود و سرنوشت در دست اوست و هر کس اگر در نفس خود بنگرد به راز آسمان پی خواهد برد و از قدرت آسمانی آگاه خواهد شد. آسمان خالق همه حالات درونی و عواطف انسانی است.

اختلاف بشری

به نام خدا

مادر منسیوس می گوید: اختلاف افراد بشری معلول قوای طبیعی که آسمان به آنها عطا کرده نیست بلکه معلول کیفیت اوضاع و چگونگی احوال است به خصوص در مورد نظام حکومت. او هم چنین حصول به مقام خاقان را همراه با یک شرط ضروری می داند حمایت و پاسبانی مردم. گرچه منسیوس درباره صورت اجتماعی معتقد به خط سیستم فئودالیسم بود اما عنصر اصلی و اساسی حکومت مردم را می دانست و به سختی مشاوران پادشاهان را که تفکر ماکیاولی دارند نکوهش می کند و آنها را که اکنون به نام وزیر شایسته نامبرده اند دزدان و غارتگران مردم در گذشته می داند.

مادر منسیوس

به نام خدا

مادر منسیوس در نزد چینیان مثل اعلای وظیفه مادری است. او عمر خود را در طریق طلب علم و آموختن آن به دیگران صرف کرد و در سال 289ق.م وفات یافت. منسیوس اساسا به صلاحیت ذاتی و حسن فطری انسان ایمان داشت و تمثیل آب و سراشیبی را در این مورد بیان می کند. او معتقد است آنان که اندیشه را به کار می گیرند بر آنان که زور را به کار می گیرند غلبه می کنند. او معتقد است که افراد همه دارای مقام بزرگی و جلال نمی شوند به خاطر تاثیر عامل محیط و اوضاع و احوال است.

هان فی و تائو

به نام خدا

هان فی از مکتب تائو آموخته بود درس هایی را می گفت که پادشاه باید هم چون تائو باشد و هرگز در کاری به طور عمیق درگیر نشود و تنها او باید اراده کند و بخواهد چرا که اجرای آن بر عهده وزیران است تا اراده او را به مرحله عمل بیاورند. او معتقد است که حکمران فرزانه کسی است که هر چیز و هر کس را در جای مناسب قرار دهد تا امور خود به خود به نحوی مطلوب جریان یابد. به عبارت دیگر حکمران فرزانه باید قاعده ووتی را رعایت کند. خلاصه آن که این متفکران قانون خواه راه را برای حکومت استبدادی سلاطین هموار کردند. با آن که اولین خاقان چین شی هوانگ تی به سلطنت رسید.