سهروردی؛ فیلسوفی آزاداندیش

به نام خدا
 با سیری در زندگی، آرا و افکار سهروردی در می‌یابیم که اهمیت سهروردی تنها در تأسیس حکمت اشراق نیست بلکه علاوه بر دفاع از حیات عقلی و فلسفی تلاش می‎کند به تفکر شرقی و ایرانی بازگشته و از هویت ایرانی دفاع می‎کند.
شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی معروف به شیخ اشراق در سال 546 یا به روایتی 549 هجری قمری، در دهکده سهرورد از توابع زنجان به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در مراغه، نزد به پایان رساند. مراغه همان شهری است که چند سال بعد هلاکوخان مغول در آن به اشاره خواجه نصیرالدین طوسی رصدخانه‌ای ساخت که شهرت جهانی یافت.
سهروردی سپس به اصفهان رفت که در آن زمان، مهمترین مرکز علمی در ایران بود و تحصیلات صوری خود را نزد "ظهیر الدین قاری" به اتمام رسانید.
سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر کردن در داخل ایران پرداخت و از بسیاری مشایخ تصوف دیدن کرد و بسیار مجذوب آنان شد. در واقع در همین دوره بود که به راه تصوف اقتاد و دوره های طولانی را به اعتکاف و عبادت و تأمل گذراند.
سفرهای وی رفته رفته گسترده تر شد و به آناتولی و شامات نیز رسید . در یکی از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با "ملک ظاهر" پسر "صلاح الدین ایوبی" سردار معروف مسلمانان در جنگ های صلیبی ملاقات کرد.
ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست در دربار وی در حلب ماندگار شود. سهروردی که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، این پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.
اما سخن گفتن های بی پرده و بی احتیاط بودن وی در بیان اعتقادات باطنی در برابر همگان و زیرکی، هوشمندی فراوان و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی برای سهروردی فراهم آورد.

دكتر هشترودی

منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی توست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست



بانکداری از قرن پانزدهم به بعد

به نام خدا
دوره جدید با پیشرفت تدریجی تجارت و داد ستد در سواحل دریای مدیترانه بخصوص در شهر های ونیز و فلورانس شروع شد و کشف امریکا و راههای دریائی جدید و استقرار روابط بازرگانی بین شرق و غرب کم کم دامنه فعالیت اقتصادی از سواحل دریای مدیترانه به کشور های سواحل اقیانوس اطلس مانند فرانسه _ اسپانیا_ پرتقال و انگلیس گسترش پیدا کرد . این پیشرفت توام با استفاده روز افزون از خدمات بانکی و نتیجتا" ازدیاد حرفه بانکداری بویژه در شهر ونیز بود .با ورود طلا و نقره فراوان از آمریکا و آثار پولی در کشور های مختلف اروپائی از یک طرف و رفع ممنوعیت دریافت بهره در آئین مسیح بر اثر فتوای جان کالون رهبر پروتستانها از طرف دیگر ونیز افزایش فعالیت های بانکی و تکامل آن در فلزات قیمتی و نقل و انتقال وجوه از نقطه ای به نقطه ای دیگر و تسعیر پولهای خارجی بود با نشر اسکناس تبدیل پذیر به فلز ( طلا و نقره ) بصورت صد در صد باعث رونق بانکداری گردید و محلی برای قبول سپرده های نقدی مردم  و دولت شد پراخت وام و اعطای اعتبار توسعه پیدا کرد و چک ( پول بانکی ) کم کم جز پول های در گردش شد . فعالیت  و قدرت پولی این بانکداران به قدری توسعه پیدا کرد که حتی به پادشاهان ( حکام ) قرض می دادند و همین توسع فعالیت و استفاده بیش از حد اعتبارات بانکی به ورشکستگی های متعددی در نیمه دوم قرن هفدهم میلادی منتهی شد و بالاخره منجر به وضع مقررات قانونی دایر به نفع عملیات بانکداران خصوصی در نشر اسکناس و ایجاد بانک های عمومی ( بانک های مرکزی ) در این آزمون گردید .

خدا و بنده

به نام خدا

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.

بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

بانکداری از قرن پنجم تا پانزدهم میلادی

                                                                      به نام خدا
در قرون وسطی بانکداری و تجارت به مفهوم آنچه در یونان و امپراطوری روم وجود داشت عملا از بین رفت و پس از سقوط رم یک سیری قهقرائی در عملیات بانکی و سایر مظاهر تمدن بشری پیدا شد . عرف بانکداری با انجام برخی عملیات بانکی توسط اقوام مختل بخصوص یهودی ها که با استعداد طبیعی این قوم که بیشتر به  فعالیت های بانکی پرداخته بودند، حیات تازه ای یافت ولی با مخالفت و تعصب شدید مقامات کلیسا علیه دریافت ربح از افراد و منع مشروط آن درقوم مذهب یهود  قرار گرفت. در مذهب یهود منع دریافت بهره منحصرا" به منع دریافت ان از هم کیشان یهودی تعبیر شده، بنابراین عملیات صرافی و بخصوص دریافت بهره در مقابل دادن قرضه از افرد غیر یهود بالامانع رواج یافت .

تاریخچه بانک در جهان

به نام خدا
سيستم بانکداری در دوره قدیم  عبارت است از:
بابل: در امپراطوری بابل معاملات به شیوه ابتدائی آن رواج داشت و حتی در قوانین حمورایی مقرراتی برای دادن وام و قبول سپرده های تجاری ذکر و دستوراتی درباره سرمایه گذاری آمده است.
در شهر بابل  تجارتخانه ها و بانکهای بزرگی وجود داشت که دادن حواله ، برات و نیز گرفتن ربح معمول بود و میزان ربح 20% بوده و درمواردی به صدی چهل تا چهل و سه می رسید .
معابد این شهر در حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح به عملیات بانکی محدودی مبادرت می ورزیدند و در مقابل و ثیقه اموال غیر منقول پول به عاریت می دادند .یونان: در کشور خدایان و ارباب علاوه بر بانک های خصوصی بعضی از معابد هم به کار صرافی اشتغال داشتند. سپردههای مردم را پذیرفته و به اشخاص یا شهرها وام اعطا میکردند.  از جمله معبد دلفی  بود در شهر افسن و بعلت جنگهای مداوم داخلی، معابد مطمئن ترین محل برای نگاهداری و حفاظت اموال گرانبها و پرارزش به شمار میآمد.
ایران: قبل از دوره هخامنشی، بانکداری به طرز ابتدائی مرسوم ولی در انحصار معابد و شاهزادگان بود و در زمان هخامنشیان بازرگانی رونق یافت  و پول مسکوک رواج یافت. معروفترین این بانکها  اجیبی بود که به  مهاجرین یهودی مقیم بابل تعلق داشت و کلیه امور بانکی از قبیل سپرده ، اعطای وام ورهنگرفتن املاک می پرداخت و سرمایه آن برای خرید و فروش منازل ، احشام ، غلامان کشتیهای حامل کالا بکار می افتاد.
رم: در اوایل تاسیس دولت رم که وصول مالیاتها به شکل مقاطعه به اشخاص واگذار میشد مامورین غالبا" به شهر ها و موسسات دولتی وام میدادند . در واقع  به نوعی بانکداری مبادرت می ورزیدند . بانکدارهای رومی گذشته از تبدیل پولهای خارجی به پولهای کشور و تعیین عیار آنها و قبول سپرده و دادن  وام ، کار صندوق داری را هم برای مشتریان خود انجام میدادند.
عملیات بانکی بانکداران رومی از بیشتر جهات شبیه به بانکداری کنونی و عبارت بود از افتتاح حساب جاری و مدت دار به نفع افراد، پرداخت بهره به سپردههای مدت دار ، دادن قرضه بانکی اعم از مصرفی و تجارتی با بهرههای متفاوت،رهن و صدور اعتبار نامه نجاری و غیره .
چین: در چین نیز حدود قرن ششم قبل از میلاد بانکداری رواج داشته و اختراع کاغذ ( در حدود 105 سال قبل از میلاد ) در چین از نظر استفاده در عملیات بانکداری اهمیتی بسزا یافت زیرا همین کشف بود که برای اولین بار تهیه اسناد بانکی ، تنظیم محاسبات و نگهداری حسابها و نقل و انتقال اسناد را به صورتی ارزان و ساده مقدور ساخت .

آغاز بانكداري

                                                              به نام خدا
بانکداری در جهان زمانی آغاز شد که داد و ستد و مبادله کالا(غیر از مبادلات جنس به جنس) بین مردم شروع و حتی با گسترش تجارت پیش از آنکه پول به مفهوم جدید مورد استفاده قرار گیرد نیاز به خدمت موسسات بانکی محسوس تر گشت و احتیاج به یک وسیله پرداخت سنجش ارزش ها و به ویژه وصول مطالبات از مشتریان دور و نزدیک با وجود خطرات ناشی از نقل و انتقال پول ایجاب می کرد که این فعل و انفعال توسط موسساتی بنام بانک انجام گیرد .
کلمه بانک اصطلاحی است قدیمی که از واژه آلمانی bank به معنای نوعی شرکت اخذ و رواج یافته و شاید هم از کلمه banco که یک لغت ایتالیایی و به معنای نیمکت صرافان بکار برده می شد اشتقاق یافته است . در هر حال بانک یا همان موسسات صرافی آن روز با همان نام و روش کهن به تدریج سازمان یافته و مرکز کلیه فعالیت های پولی و اعتباری بانک های امروزی شده اند.

مدیران آینده بانکداری چه کسانی هستند ؟

                                                                به نام خدا
شاید برخی هم این سئوال را دارای جوابی مشخص بدانند . کسانی مدیران آینده اند که رابطه یا پشتوانه ای محکم دارند! اما در پاسخ به این سئوال باید گفت صنعت بانکداری کمتر از دیگر صنایع از این قاعده پیروی کرده است . چند ده مدیر ارشدی که از نزدیک ایشان را می شناسم افرادی با شخصیتهای قوی و قابل اعتماد بوده و در کار خود متخصص و از هوش بالایی برخوردار اند. اتفاقا موضوع این یادداشت آن است که با فرض دارا بودن تمام خصوصیتهای یک بانکدار قابل اعتماد ، هیات مدیره بانکها فردا از میان کدام یک از قسمتهای بانک انتخاب می شوند . آیا مثل امروز هیات مدیره بانکها در انحصار متخصصین امور ریالی و تسهیلاتی و مدیران مالی باقی خواهند ماند ؟
سالها به دلیل نبود فضای رقابتی و نبود ضرورت توجه به نیاز مشتری داخلی (کارکنان ) و خارجی ، شاکله بانکها رشدی نامتناسب را شاهد بوده است . به عنوان مثال در هر بانکی با انبوهی از نخبگان امور تسهیلاتی مواجه هستیم . برخی از این نخبگان به اندازه ای به عقود اشراف دارند که بر مبانی فقهی و چارچوبهای آن مسلط بوده و در خصوص آن نظریه پردازی هم می کنند . این رشد ناهمگون باعث شد مدیران ارشد نیز از میان این بخش قویتر برخیزند . به رزومه مدیران ارشد بانکی توجه کنید . آنها از میان همین افراد انتخاب شده اند . یعنی حسابداران و متخصین امور ریالی- تسهیلاتی . به مصاحبه های آنها دقت کنید . بیشتر در خصوص نرخ ها و شرایط عقود صحبت می کنند . حتی مدیران ارزی هم در میان مدیران ارشد ( هیات مدیره و مدیرعامل ) کمتر جای گرفته اند . یعنی بانکداری ارزی هم به دلیل ارتباط محدود با سایر کشورها از رشد کمتری نسبت به بخش ریالی و تسهیلاتی برخوردار بوده است . این امر به توجه بیش از اندازه و ضرورت نظام بانکداری ریالی - تسهیلاتی ما بر می گردد .
امروز نظام بانکداری کشور با چالش رقابت روبروست . پاسخ گویی به آن از ضرورت توجه به نیاز مشتریان بر می خیزد. مدیران ارشد بانکی نیازمند تخصص های دیگری هستند. تا پیش از این مدیران ارشد صنایع را مهندسان و بانکها را حسابداران تشکیل می دادند . بنا بر اظهار نظر اساتید رشته مدیریت مدیران آینده سازمانها از میان مدیران بازاریابی و منابع انسانی انتخاب خواهند شد . این پیش بینی منطق محکمی دارد . رقابت یعنی آنکه ما چگونه می توانیم بهتر از دیگران به نیازهای مشتریان خود پاسخ دهیم . چه کسی می تواند این کار را انجام دهد ؟ متخصص مشتری .
مدیرانی که می خواهند رقابت کنند باید با علم بازاریابی و منابع انسانی آشنایی کامل داشته باشند . باید در آن متخصص باشند . به عنوان مثال زمانی که بانکداری الکترونیک غالب شود باید با نیروهای انسانی متخصص و دانش بنیان کار کنیم . چگونه آنها را استخدام می‌کنیم؟ ، چگونه ؟آنها ایجاد انگیزه می کنید ؟،چگونه بهره وری آنها را بالا می بریم و ... اینها همه نمونه های هستند که باید در بالاترین سطح سازمان در خصوص آنها تصمیم سازی و تصمیم گیری شود . زمانی که مشتری به معنای واقعی محور کسب و کار بانکی شد . باید برای شناخت بازار هدف ، شناخت مشتری و نیازهایش ، چگونه ارایه خدمت به او ، کیفیت خدمات ، رضایت او و.... صدها نیاز دیگر از این دست چاره اندیشی کرد ، برای پاسخ گویی به آنها چه تخصصی لازم است ؟
بانکهای کشور رفته رفته به نیروهای متخصص در امر بازاریابی و منابع انسانی نیاز پیدا می کنند تا بتواند به چالشهایشان در امر رقابت پاسخ دهد . بانکها در اولین قدم به استخدام این نیروها همت گماشته اند . اما در مرحله بعد باید به توانمند سازی آنها توجه کنند . هرچه این نیروها که امروز در رده های کارشناسی اند فرصت داده شود تا ساختارهای بانکی و مالی را بشناسند و تخصص خود را به کار گیرند و از حمایت بانک برخوردار شوند ، بانکها فردا از نیروهایی که بتواند برای چالشهای آنها ایده و راه حل خلق کند بهره مند خواهند بود .
این مدعا به معنای آن نیست که مدیران مالی و حسابداران در آینده جایی در راس هرم بانکداری ندارند . بلکه بدان معناست که آینده بانکداری به مدیرانی نیاز دارد که علاوه بر شناخت بانک به تخصص های عالی بازاریابی و منابع انسانی هم مجهزند . شاید به تعبیری هیات مدیره بانکها در آینده شاهد حضور مدیرانی از تمامی تخصص های لازم است . آن زمان است که تصمیمات آنها می تواند برای فضای رقابتی اثربخش باشد.

مزاياي رقابت قدرتمند و سود آور مديريت شكايت مشتريان

                                                                 به نام خدا

1. ايجاد فرهنگ مشتري محوري
2. كاهش هزينه جذب مشتريان جديد. نگهداري مشتري وفادار 5 برابر ارزشمند تر از جذب مشتري جديد است 
3. كاهش صدمات وارده به نام تجاري و برند موسسه در بازار (چقدر حاضرید تبليغ کنید؟ مشتري را چند بار ناراضي و جذب مي كنيد؟)
4. افزايش وفاداري مشتريان.  75% مشترياني كه شكايتشان به خوبي پاسخ داده شود و به آن رسيدگي شود مجدداً با آن سازمان كار مي كنند.
5. بالا بردن تجربيات خوب مشتريان كه تصوير رويایي در ذهن مشتري نقش مي بندد كه هر مشتري درباره احساس خوبش با 4 نفر ديگر صحبت مي كند
6. افزايش فروش و در آمد زائي   
البته نبايد اهميت نيروي انساني را در پيشبرد اهداف سازمان و مبحث مشتري محوري ناديده گرفت.
مهمترين و حياتي ترين دارائي هر سازمان نيروي انساني آن سازمان است كه توانمندي و كيفيت اين نيرو مي تواند ضامن بقاي سازمان مطبوع باشد.
در حقيقت سازمان توانمند را يك نيروي انساني توانمند به وجود مي آورد.
سازمان توانمند محيطي است كه كاركنان در گروههاي مختلف در انجام فعاليتها با يكديگر تعامل كنند      مشاركت داشته باشند، محيط كار جذاب باشد، با دادن امتياز و بازخورد هيجان ایجاد شود.
توانمند سازي كاركنان موجب رسيدن سريع مديران به اهداف مي باشد و بدون توانمند سازي كاركنان نه مدير و نه سازمان نمي تواند در دراز مدت كامياب باشد.
جهت توانمند سازي كاركنان در كارمند بايد 5 حس خودكارآمدي و شايستگي مؤثر بودن، ارزشمند بودن و امنيت را تقويت كرد.
- كاركنان توانمند به نياز مشتريان ضمن ارائه خدمات پاسخ سريع و به موقع مي دهند.
- كاركنان توانمند به مشتريان نا راضي ضمن ارائه خدمات پاسخ سريع و به موقع مي دهند.
- احساس بهتري نسبت به خود و شغلشان دارند.
و اين كاركنان منبع بزرگي از انديشه در سازمان هستند.
                                                                                                                       منبع : اينترنت


ويژگي هاي سازمان هاي مشتري محور

                                                                 به نام خدا

1. هر عضوي از آن مفهوم مشتري محوري و رضايت مشتري را به خوبي درك كرده باشد.
2. در برخورد با مشتري به طور صحيح عمل نمايد.
3. مفهوم خدمات را به طور جامع درك نموده باشد.
4. شكايت و اشكالات وارده را به طور دقيق و در اسرع وقت رفع كند.
مشتري محوري از قوانين تجارت است يعني هر خواسته معقول مشتري بايد براي او فراهم شود.
شكايت مشتريان سرمايه سازمان است.
بيل گيتس مدير مايكرد سافت مي گويد "ناراضي ترين مشتريان مهمترين منبع عبرت و يادگيري در سازمان هستند"
پس بايد قدر مشتريان شاكي را دانست نه اينكه مشتريان را شاكي نمود بلكه در جهت ارائه سرويس مطلوب تر از افكار و عقايد آنها بهره مند گرديم.
هيچ چيز نا اميد كننده تر از اين نیست كه به سازماني مراجعه شود و پاسخي دريافت نشود و يا پاسخ ضعيفي دريافت شود در چنين وضعيتي مطمئناً احساس مي كنيد كه سازمان علاقه اي به مشكل شما ندارد و يا براي آنها مهم نيست چنين مشكلي كه با يك مديريت برخوردي قابل حل بوده تبديل به يك موضوع غير قابل حل مي شود مشتري سازمان نارحت و عصباني و ديگر تمايلي به آن سازمان ندارد.
در نتيجه بايد:
1. فرهنگ شكايت را در سازمان خود جابياندازيم و به پرسنل آموزش دهيم كه هر شكايت يك مشكل نيست بلكه هديه اي است از طرف مشتري
2. بستر لازم براي دريافت و پاسخ گويي به شكايت را فراهم كنيم
3. مشتريان خود را تشويق به شكايت كنيم
4. به محض دريافت شكايت با منابعي كه فراهم شده پاسخ سريع و مناسب داده شود.
كه با اين تفاسير نياز به يك سيستم مديريت شكايت در سازمان ضروري به نظر مي رسد.

چــــرا مشتــری محــوری

به نام خدا

 در مبحث مشتری و تعاملات مربوطه سه واژه مطرح است:
1) مشتری گرایی Customer Focused
2) مشتری مداری Customer Centered
3) مشتری محوری Customer Oriented
در واژه مشتری گرایی بازار به سمت مشتری گرایش و سمت و سو پیدا می کند که این سمت و سو بر اساس حدس و گمان از نیاز مشتری صورت می گیرد. در مشتری مداری به سنجش افکار نظارت و پیشنهادات خریدار توجه می شود. ولی در مشتری محوری یا مشتری فرمانی، مشتری کارفرما می باشد و تولید کننده و ارائه دهنده خدمات موظف به تأمین نیاز مشتری می باشند.
 باید توجه داشت که بازاریابی اجتماعی درباره ما نیست بلکه درباره مشتریان ما می باشد بنابراین باید به شناخت ادراکات مشتری پرداخت که اولاً کدام منافع از دیدگاه مشتری جذاب است و ثانیاً هزینه ها و موانعی که مشتری با آن روبروست کدامند.
خدمات باید دائم با نیاز مردم و مشتری تغییر یابد نه اینکه کار برای مدتی طولانی به یک صورت ادامه یابد بنابراین در اصلاح برنامه ها و خدمات باید1- برنامه ریزی مقدماتی و به عبارتی تعریف مسأله صورت گیرد. 2- مشتری تحلیل و نیازهای مشتری شناسایی گردد. 3- به تحلیل بازار پرداخت که باید رقبا بررسی شوند و منابع و سیستمهای حمایتی آنها مشخص گردد.
به طور طبیعی، در بازار فروشنده ای انتخاب می شود که روابط عمومی بهتری با مشتریان داشته باشد و تعاملات قبل، حین و پس از فروش را به نحو مطلوب تری با مشتری به انجام رساند این مطلب اهمیت حفظ مشتری را به اندازه جذب مشتری و همچنین استمرار برخورد مناسب در طول دوره ارائه خدمات به مشتری را بیان می کند.
CRM یک استراتژی کسب آگاهی بیشتر در مورد نیازها و رفتار مشتریان و ارتباط بیشتر با آنان می باشد و به بیان دیگر روشی جهت شناسایی مشتریان و راضی نگه داشتن و تبدیل آنها به مشتریان دائمی است. روابط خوب با مشتری رمز موفقیت در کسب و کار است.

نا گفته نماند كه تمام تحولات جهانی از گذرگاه اقتصادی عبور کرده و در اقتصاد نیز مشتری حرف نخست را می زند تا مشتری نباشد تولیدی نخواهد بود و تا تولید نباشد توسعه و پیشرفتی رخ نخواهد داد.

نتیجه تبلیغات و روابط عمومی

                                                                 به نام خدا
اكنون با توجه به تعريف تبليغات و روابط عمومي و ذكر ويژگي ها و تفاوت هاي هر كدام از آنها ميتوان نتيجه گرفت كه :
1- روابط عمومي و تبليغات مشابهات اندك و تفاوتها بسيار دارند و مشابهات آنها در گسترده علوم و معارف و تحولات تاريخي و اجتماعي معمولي و عادي است اما تفاوتهاي آنها عمده و اصلي و بنيادي مي باشد . لذا در عرف و سيماي علمي و عملي روابط عمومي و تبليغات جزئي و شعبه اي از يكديگر نمي باشند ،  هر يك راه مشخص و جداگانه اي داشته و هر يك داراي شان و حيثيت مستقل هستند . بنابراين هر گونه امتزاج و اختلاط آنها در تئوري و عمل غلط است.
2- روابط عمومي و تبليغات دو مقوله جداگانه از يكديگر هستند و از نظر هدف شيوه ماهيت و الگوي ارتباطي توجه به موازين اخلاقي و نقش مخاطب ، داراي تفاوت فاحشي هستند . روابط عمومي جريان دو سويه اخبار و اطلاعات است. مردم در قبال روابط عمومي پرسشگر هستند و روابط عمومي در مقابل تبليغات بي نقش و احيانا داراي نقش منفعل است و به پرسشهاي او پاسخ داده نمي شود . تبليغ توليد محور و روابط عمومي مخاطب محور است. تبليغات به دنبال ترغيب و شايد اقناع است در حالي كه ترغيب و اقناع در روابط عمومي براي هدف غايي يعني يعني آگاهي بخشي كاربرد دارد و روابط عمومي به دنبال تفاهم و همدلي است.  تبليغات براي مخاطب محدوديت ايجاد مي كند اما روابط عمومي با ارتباط دو سويه محدوده آزادي او را گسترش مي دهد . در تبليغات منافع موسسه مهم است و مبلغ درصدد تحميل عقايد به مخاطبان از راههاي مختلف با ابزارهاي مختلف و براي رسيدن به اهداف مشخصي است .
3- از كاربرد واژه تبليغات در روابط عمومي بايد تا حد امكان پرهيز كرد. افزون بر مواردي كه درباره تبليغات ذكر شد توده مردم نيز نگرش مثبتي از تبليغات ندارند و با شنيدن اين واژه در برابر آن موضوع گيري مي كنند از نظر علمي تبليغات در پي ارتباط يك سويه است روابط عمومي ارتباط دو سويه را دنبال مي كند. بنابراين مي توان به جاي تبليغات از "امور فرهنگي" در روابط عمومي استفاده كرد.
4- دكتر يحيي كمال پور استادبين الملي ارتباطات در اين خصوص خاطر نشان مي كند: "در دنياي صنعتي ، تبليغات و روابط عمومي دو مقوله جداگانه شان هستند و با توجه به اهداف جئاگانه شان حتي دفاتر  جداگانه دارند. اما در كشورما تا حدودي مرز بين اين دو از بين رفته و حتي روابط عمومي تحت الشاع تبليغات قرار مي گيرد."

سایر تفاوتهاي روابط عمومي و تبليغات

                                                             به نام خدا
1- روابط عمومي مسئوليت اجتماعي دارد و در برابر افكار عمومي پاسخگوست و تبليغات مسئوليت اقتصادي دارد و برابر سازمان پاسخگوست.
2- روابط عمومي آرماني ، يك ارتباط دو سويه است در حالي كه تبليغات تجاري شكل يكسويه اطلاعات هستند ؛ يك بنگاه مطبوعاتي با استفاده از تبليغ مي كوشد  تا در هر موقعيتي نام مشتري را در رسانه ها ذكر كند، در حالي كه روابط عمومي به اين دليل به تبليغ  مي پردازد كه قصد دارد آن را در درون برنامه هاي گسترده كه اهداف سازمان و افكار عمومي را مد نظر قرار مي دهد بگنجاند.

تفاوت روابط عمومي و تبليغات از نظر پيام

                                                             به نام خدا
1- در تبليغات تجاري پيام هاي ارسالي تحت كنترل موسسه است ؛ درحالي كه بيشترين پيامهاي روابط عمومي غير قابل كنترل هستند يعني چون پيام ها در اختيار رسانه هي قرار مي گيرد توسط آنان دستخوش تغيير و تفسير  مي شود .
2- جنبه اطلاع رساني در روابط عمومي بسيار قوي و محوري است؛ روابط عمومي به منزله يك خبرگزاري ، دائما در حال پخش و نشر اخبار تازه است در اين رهگذر مبرا از هر گونه سانسور و حيله و اغفال است. در صورتي كه نفس خبر رساني در تبليغات عمده و اصل نيست و انواع حيله و شگردها در تبليغات ناروا ، رايج و عادي است.
3- مهمترين ويژگي پيام در روابط عمومي شفافيت ، جديت ، واقع گرايي ، معرفي ، حصول پيچيدگي و وسعت پيام است ؛ اما پيام تبليغات خيالي ، مبهم، طنز، غلو، حمايت از محصول و سادگي ويژگي آن است در روابط عمومي همه چيز بايد آشكار و روشن و شفاف باشد اما در تبليغات هر نوع پنهان كاري عدم  صداقت و پيچيدگي محتمل است.

تفاوت روابط عمومي و تبليغات از نظر مخاطب

                                                                  به نام خدا
1-روابط عمومي با مخاطب يك تعامل دموكراتيك را دنبال مي كند؛ و از زبان مخاطب سخن ميگويد . درحالي كه تبليغات در پي بهره برداري از مخاطب براي تامين مقاصد مبلغ است و آزادي مخاطب را مورد تهديد قرار مي دهد .
2-در روابط عمومي كسب نظريات و تمايلات مخاطبان و انتقال آنها به مديريت و ارائه طرحهاي اندرزگونه ، جهت اصلاح روشهاي كاري است ؛ اما در تبليغات علي الاصول چنين شيوه هاي نمي تواند به كار گرفته شود و قاعده اين است كه تبليغات ، ماموريت رساندن پيامها را انجام دهد و نه بيشتر .
3- در روابط عمومي مخاطبان فعال و هوشمند هستند ؛ و روابط عمومي در مقابل مخاطب پاسخگوست اما در تبليغات مخاطب بي نقش و منفعل است تبليغات در مقابل مسولان سازمان پاسخگوست و تاثير آن زود درس تسلط آميز و يكسويه است.
4- با توجه به اين كه روابط عمومي يك جريان دو سويه است عكس العمل مخاطب براي او فوق العاده اهميت دارد ، اما در جريان تبليغات بيشترين نياز افزايش فروش و درآمد است و توجه به نيازي مخاطبان و سوالات مخاطبان امري نيست كه مبلغ به دنبال آن باشد. مبلغ خواهان عكس العمل از مخاطب است كه مقاصد مبلغ را ارضا مي گند نه مقاصد مخاطبان . اما در روابط عمومي مراجعه كنندگان و مصرف كنندگان از حقوق و امتيازتي برخوردار هستند كه آگاهي آنها براي تك تك دست اندركاران توليد و موسسه ضروري است در واقع در جريان دو سويه فعاليت نيز ، دوسويه و دو طرفه است و فعاليت نيازمند  تفكر و هوشمندي است اما مبلغان با اعتماد به الگوهاي نظريه تزريقي و گلوله جادويي نقشي براي مخاطب نيستند.

تفاوت روابط عمومي و تبليغات از نظر هدف

                                                                  به نام خدا
1- در روابط عمومي هدف ايجاد ارتباط است ؛ و هدف روابط است و هدف روابط عمومي تعامل گفتگو و ايجاد حفظ و تداوم ارتباط با مخاطبان است .كه اين ارتباط دو سويه و بلند مدت است. اما در تبليغات هدف مخاطب بوده و هدف تبليغات تاثير و نفوذ و تسلط بر مخاطب و اقناع مخاطب است تبليغات به دنبال تامين  منافع منبع بوده و يكسويه و كوتاه مدت انجام مي گيرد.
2- روابط عمومي رابطي است بين سازمانها و مردم ؛ و سعي دارد كه اهداف سازمان را براي مردم تشريح و از مردم تشريح و از مردم بيشتري خبرگيري كند و عكس العمل آنها را به تصميم گيران و سازمان گزارش دهد. اما تبليغ كوششي تعمدي و حساب شده است ، به منظور همسو كردن رفتار مخاطب با نيت مورد نظر منبع صورت مي گيرد .
3- در روابط عمومي هدف انتفاع فوري و مستقيم در ميان نيست ؛ بلكه تمام توجه به نتايج و آثار آينده  معطوف مي باشد. اما تبليغات تجاري مجموع تكنيكهاي انتفاعي است كه از طرف موسسات اقتصادي به منظور جلب و نگهداري و افزايش خريداران اعمال مي شود.
4-هدف اصلي در روابط عمومي جلب اعتماد است ؛ سعي آنها بر اين است كه وجهه عمومي يك نهاد را تقويت و آن را به مردم بشناساند و نظر آنها را جلب كند و موضوع تبليغات كالا و خدمات است و هدف اصلي از تبليغات، معرفي ، فروش و ارائه آنها است.
5- هدف اصلي در روابط عمومي ، عقلانيت ارتباطي است ؛ و سعي مي كند  ضمن گفتگو  با مخاطب با اجراي بحث استدلالي و بهره گيري از ديدگاه هاي مخاطب به اجماع و نظر مشترك برسد در حالي كه در تبليغات غرايز طبيعي هدف اصلي است.
6- هدف فعاليتهاي روابط عمومي آگاهي بخشي  به مخاطب است ؛ و مخاطب گزينشي عمل مي كند  و تاثير پذيري از روابط ارادي بوده است و بين روبط عمومي و مخاطب كنش متقابل و دو سويه وجود دارد در حالي كه تبليغات صرفاً در حال تحميل عقيده اي است كه مورد نظر منبع است بنابراين هرگاه مخاطب بدون اطلاع و آگاهي از غايت روابط عمومي تاثير پذيرفته شود تحت تاثير تبليغ قرار گرفته  به عبارت ديگر هدف تبليغات صرفا آگاهي سازي نيست بلكه وظيفه آن مقبول نمودن كالا يا خدمات است يعني با استفاد از تبليغات سعي مي كنيم كالا يا خدمات را به مردم بقبولانيم.
7- همه كارهاي ما آشكار و علني صورت مي گيرد ؛ "ايولي لدبتر لي" پدر روابط عمومي آگاهي در "بيانيه اصول" كه آن را براي همه سردبيران مطبوعات فرستاده مي گويد : "دفتر مطبوعات ما يك دفتر سري نيست همه كارهاي ما آشكار و علني صورت مي گيرد هدف ما اين است كه اخبار موثق و معتبر در اختيار مردم بگذاريم كار ما تبليغات تجاري نيست و اگر شما تشخيص داديد كه بعضي از كارها ي ما جنبه تبليغ تجاري دارد از بكار بردن آن در روزنامه خودداري كنيد."
8- در روابط عمومي عامل خبر رساني خود عنصر كلي است ؛ كه در تبليغات عمدتا چنين نيست و نيز كسب تفاهم حقيقي و منطقي و صميمانه هدف نهايي آن را تشكيل مي دهد كه در تبليغات بدان اعتنايي نيست و اساسا جنبه زلال تغاهم كام تشنه تبليغات را سيراب نمي كند او به دنبال رودي پر خروش از سيلاب گل آلود هيجان و التهاب ذهني و فهم يك طرفه دلخواه است.

تفاوت روابط عمومي و تبليغات

                                                                  به نام خدا
يكي از موضوعات مهم براي كساني كه به كار روابط عمومي اشتغال دارند، تفكيك بين تبليغات و روابط عمومي است. اگر اينان بدون ملحوظ داشتن وجود افتراق تبليغات با روابط عمومي به فعاليت هاي خود رنگ تبليغات بدهند ، به سمت فعاليتهاي  گرايش خواهنديافت كه تفاوت اساسي با ماهيت فعاليتهاي عمومي دارد بايد توجه داشت كه اين تفاوت در واقع از سلطه جويي بر مخاطب  در فعاليتهاي تبليغي تا ايجاد ارتباط متقابل و مبتني بر گفت و گو با مخاطب در فعاليت هاي روابط عمومي توسعه پيدا  مي كند بنابراين براي شاغلين روابط عمومي بسيار ضروري است هدف اين مبحث روشن سازي وجودافتراق بين روابط عمومي و تبليغات است .
توجه به اين اساسي ضروري است كه كاركنان روابط عمومي با حركت به سمت تبليغات از ارتباطات مشاركت آميز به سمت ارتباطات سلطه آميز گام بر مي دارند و گام به گام از فلسفه روابط عمومي كه همانا مردمداري است دور  مي شوند.
لذا پس از بيان تعاريف و ويژگي هاي روابط عمومي و تبليغات اكنون در مي يابيم كه هر دو آنها با افكار عمومي سر و كار دارند و مي خواهند در آن نفوذ كرده و تاثير گذار باشند ، اما اين نفوذ و تاثير از نظر هدف مخاطب و پيام داراي تفاوت هاي بسياري مي باشد.

آرشيو تخصصي در روابط عمومي

به نام خدا

منظور از آرشيو تخصصي محلي است كه توليدات روابط عمومي همراه با توليدات تخصصي مورد نياز روابط عمومي بر اساس اصول علمي ((اطلاع رساني و آرشيو )) در آنها نگهداري مي شود0 در آرشيو تخصصي معمولا ًانواع انتشارات ؛ فيلمهاي توليدي ؛ عكسهاي مسئولان و طرح هاي سازمان ؛ اسلايد كتاب و نشريات اداري مورد نياز نگهداري مي شود 0