وابستگي خوب است يا بد

 به نام خدا
 به عقیده من نباید سعی کرد چیزی را تغییر داد؛ ‌زیرا این سعی و کوشش،‌ همه امور را به جای آسان کردن، دشوارتر خواهد کرد.
ذهن شما به چیزی وابسته است و اکنون همین ذهن میکوشد وابستگی اش را قطع کند، اما بیشترین کاری که میتواند انجام دهد، سرکوب کردن وابستگی است. ذهن هرگز نمیتواند به راستی وابستگی اش را قطع کند. برای آنکه وابستگی به راستی قطع شود، ذهن باید بفهمد وابستگی چرا به وجود آمده است. برای کنار گذاشتن وابستگی عجله ای نیست. در عوض، ببینید چرا آن وابستگی خاص به وجود آمده است. فقط به مکانیزم،‌ کارکرد و شروع آن، شرایط و ناآگاهیهایی که در بوجود آمدن موثر بوده اند، توجه کنید. فقط متوجه چیزهای اطراف آن باشید. در قطع وابستگی شتاب نکنید؛‌ زیرا کسانی که عجله دارند، وقت کافی به خود نمیدهند تا وابستگیهای خود را درک کنند. وقتی ریشه و علت وابستگی خود را درک کنید، میبینید که وابستگی به خودی خود از دستهایتان میلغزد و میرود. حتی لازم نیست آن را کنار بگذارید. علت وجود هر چیز اشتباه، درک غلط ماست؛ ‌چیزی غلط درک شده است. پس اشتباه به وجود میآید. آن را درست بفهمید و آنگاه اشتباه ناپدید میشود. آن چه مشکل را ایجاد میکند، مثل تاریکی است. نور بیافرینید،‌ فقط نور. زیرا با حضور نور، ‌ظلمت دیگر وجود نخواهد داشت.

نيايش

به نام خدا

نیایش ستون و بنیادین عبادت است. قلب انسان هر لحظه آماده گشوده شدن به روی عبادت است. نیایش به یعنی فراتر بردن آن دیگری از خود. به عبارتی دیگر نیایش سم مهلک "خود" است. آنگاه که تو جزیی از کل را نیایش کنی در واقع "خود" ناپدید می­شود و ناپدید شدن "خود" تو را در دسترس خداوند قرار می­دهد.

خدا فقط زمانی می­تواند در تو فرود آید که "خود" کاملا تو را ترک کرده باشد. ولی تو باید قلبت را خالی کنی تا خدا بتواند وارد آن شود.

خدا یعنی کل و "خود" یعنی این که تو می­کوشی از آن کل مستقل و جدا باشی. آنگاه  که "خود" وجود ندارد، آنگاه که تلاشی برای جدا و مستقل بودن از کل وجود ندارد، تو آماده ذوب شدن و یکی شدن با کل خواهی بود. و ذوب شدن، یکی شدن و پیوستن به کل، شادمانی، خیر و برکت، شور و سرمستی می­آفریند. و این هدف رهروی است.