به نام خدا

خدایا! من پناهنده دستهای توام. مرانم و به وادی یاس و حرمان نکشانم. عاطفه‌ات را از من دریغ مکن و نهال توقعم را به دست طوفان سرگشتگی مسپار. کاش می‌دانستم جای تو کجاست؟

ای آمرزنده هر چه گناه!
به نور تو بود که ما هدایت شدیم و به مدد فضل تو به قله استغنا رسیدیم و شب و روز را در بستر نعمت‌های تو گذراندیم.
اینک این کوله بار گناهان ماست پیش روی تو و این هم دست‌های توبه و استغفار ماست آویخته به دامن تو ...
تو با نعمت‌هایت دست دوستی به ما دادی و ما با گناهانمان به آتش دشمنی دامن زدیم.
از آن سمت، خوبی‌های تو بود که بر ما فرود می‌آمد و از این سمت، بدی‌های ما که به سوی تو صعود می‌کرد.
تو از ازل خداوند کریم بوده‌ای و همیشه چنین خواهی بود».

«خدای من
اینک این منم. بنده تو که خود را به سوی تو می‌کشم، بیزارم از آنچه بوده‌ام و آنچه کرده‌ام. آن‌قدر که شرم و آزرم و حیا اجازة نگریستن به رخسارت را و رو در رو شدن با تو را به من نمی‌دهد. و بخششت را می‌طلبم که عفو و بخشش، صفت زیبای کرامت توست.
خدایا! من پناهنده دستهای توام. مرانم و به وادی یاس و حرمان نکشانم. عاطفه‌ات را از من دریغ مکن و نهال توقعم را به دست طوفان سرگشتگی مسپار.
کاش می‌دانستم جای تو کجاست؟
کاش می‌دانستم که کدامین زمین! کدامین خاک! جای پای توست....
چه سخت است بر من که همه را ببینم جز تو.
چه دشوار است بر من که هیچ ترنّمی، صدایی، نجوایی از تو نشنوم.»

سید مهدی شجاعی