800x600

به نام خدا

ما تشنه این باده هم از روز الستیم

ما جام شکستیم ولی باده پرستیم

رندان خرابات بخوردند و برفتند

ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم

در کاسه ما باده به جز عشق مریزید

کز باده عشق است کز آن باده بجستیم

جز با دل ساقی و به جز ساقی بی دل

نه عهد ببستیم و نه عهدی بشکستیم

چون جام تن ما به پشیزی نخریدند

از جام و هم از دانه و از دام برستیم

هر روز در این بادیه حیران و ملولیم

و ز فتنه ساقی نهان شب همه مستیم

گفتیم که ما را به جز این کار هنر نیست

گفتند که مستید و پریشان ، بله هستیم

ای ساقی اعظم که در این شهر نهانی

ما دلخوش از آنیم که خورشید پرستیم